نویسندگان: ۱- آنی ۲- suppose me!!!

وقتی کسی یا چیزی متفاوت باشه. متفاوت با محیط اطراف ، آدمهای اطراف... وقتی خارج از نرم جامعه ش باشه، مردم نمیفهمنش... درکش نمیکنن....

آدمها وقتی چیزی رو نفهمن... وقتی درک نکنن ازش میترسن.....
آدمها وقتی از کسی یا چیزی بترسن نسبت بهش خصومت می ورزن و خشونت میکنن...

گاهی توی وبلاگها میخونم که اعتراض میکنن به سیاست رفتاری کشور کانادا نسبت به همجنسگرایان....
اعتقادشون اینه که لزومی به هیاهو نیست در این مورد... فکر میکنن که کانادا میخواد جوونها رو سوق بده به سمت انحرافات اخلاقی.....

و من فکر میکنم آهای... پس میترسی که اعتراض میکنی.... پس نسبت بهش عدم درک داری که ازش میترسی....
من نظر متفاوتی دارم....
این هیاهو برای اینه که آدمها تفاوت رو ببینن... چشمشون رو نبندن... روشون رو برنگردونن.... با دست جلوی چشم بچه هاشون رو نگیرن... ته دلشون تنفر نداشته باشن... انقدر ببینن و بشنون تا عادی بشه براشون....
وقتی عادی باشه دیگه انحراف نیست.... وقتی همجنسگرایی عادی باشه دیگه کسی برای خودنمایی نمیره سراغش....
شاید ... شاید در این بین انحرافاتی هم بوجود بیاد... اما چه باک؟! چه انحرافی بالاتر از داشتن ترس از متفاوت بودن؟! چه چیزی وحشتناکتر از خشونت نسبت به متفاوتها؟

همیشه این ترس و این خشونت در همه جای عالم بوده... مختص به ما و مردم ما نیست.... همه جای دنیا هست....
هرچه مردم بیشتر بدونن و بیشتر بفهمن کمتر میترسن... و هرچه کمتر بترسن دنیا جای بهتری میشه برای زندگی.....

برای همینه که ما ترجیح میدیم اون قسمتی از درآمد خانواده که به خیریه تعلق داره رو صرف اموری کنیم که به آموزش و فرهنگ جامعه مربوط میشه....
و چه خوب که کسانی هستند که به امور دیگه رسیدگی میکنن....

دوست داشتم در مورد فریدون بنویسم... ولی بلد نبودم... 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر